سيد حسن مير جهانى طباطبائى
490
جنة العاصمة ( فارسي )
جلباب : به كسر جيم مراد رداء و چادر و لباس گشادى است كه روى لباسها مىپوشند غير از چهارقد كه به آن زنها سرهاى خود را مىبندند . وحفدة : اعوان و خدمتگزاران . تطأذيولها : يعنى دامنهاى لباس او بقدرى بلند بود كه پاهاى او را مىپوشيد و هنگام راه رفتن پا بر روى آن مىگذارد . تخرم مشيتها : يعنى پا مىگذاشت و برمىداشت در راه رفتن مانند راه رفتن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله . لمّة : بضم لام رفيق و مونس در سفر و غيره . حشد : به معناى جماعت . نيطت ملاءتها : ملاءة به ضم ميم ازار ، يعنى آويزان كرد چادر و يا رداء و يا ازار خود را كه پردهاى باشد . جهش : فزع كردن انسان است نزد غير خود . ارتج : به معناى اضطرب و مضطرب گردانيدن است . هنيئة : صبر كردن زمان كم . نشيج : ناله و صداى دردناك . هدأت فورتهم : يعنى فرو رفت جوش ايشان . ترجمه يعنى : طبرسى رحمه اللّه گفت : روايت كرده است عبد اللّه بن حسن بن اسناد خود از پدرانش عليهم السّلام كه چون ابو بكر عزم و نيّت خود را محكم كرد براى منع فدك از فاطمه عليها السّلام ، و اين خبر به فاطمه رسيد محكم به مقنعه سر خود را بست ، و پوشيد رداء يا ازار خود را كه روى لباسهايش مىپوشيد ، و رو آورد با جمعى از رفيقان و مونسهاى خود و قوم خود در حالتى كه دامنهاى لباس او بقدرى بلند بود كه روى پاهاى او را مىپوشيد ، و هنگام راه